اون کیه؟ به قلم حانیه باصری
پارت صد و شصت و پنجم :
با خنده مثلا شرمنده ای چشماش پایین رفت و گفت :
- البته به جز یه چیزایی که هشتا بود. خودت بهتر میدونی.
در جواب چرت و پرتایی که داشت میگفت یه ابروم بالا رفت و گفتم :
- گمونم تو هنوز حالت خوب نیست.
با اصرار گفت :
- نه من خوبم!
- مطمئنی؟
- آره باور کن... اصلا یه سوال دیگه ازم بپرس اگه شر و ور گفتم با اسلحه توی دستت یه تیر بزن تو زانوم.
چشمام گرد شد و گفتم :
- ولی من از روی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Roghayyeh
6خیلییی بدی فک کردم واقعا تموم شد داشتم سکته میکردم
۱۱ ماه پیشZahra
4چند تا پارت مونده تموم کن این بازیه کثیفو 😬😂
۳ سال پیشاسما
0پس بالاخره همه چی داره با خوبی و خوشی تموم میشه گادددد🥺🥺🥺❤️
۳ سال پیشHealer
7دختررررر تو که منو سکته م دااااااادی
۳ سال پیشزیره نخلا
11اون قسمت پایانو خیلی دوست داشت 🤣
۳ سال پیشستی
12حانیا جون اونجا ک شوخی کردی استارت زدم سرجام گفتم فصل دو رفت یا پایان باز 😭😂💔
۳ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
😂😂😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
1اوف یک لحظه نفسم بند اومد 😲😡🤯 مرسی عزیزم